سرگذشت ابدال چهارم قجر
پارسا قنبری
خلاصه داستان:
ناصرالدینشاه قاجار به خاطر بیماری که از گربه اش گرفته در حال مرگ است و اتابک ميرزا دنبال آن است که برای ناصرالدینشاه یک مرگ تاریخی درست کند که در شأن شاهنشاهي پنجاه ساله ناصرالدینشاه باشد.
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: تکپردهای
زمان: ۷۵ دقیقه
ژانر: نمایش ایرانی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (None کودک - ۲۵ مرد - ۲ زن)
نوع اجرا: یک پرده
مضمون اثر: ایرانی, تاریخی، کمدی
تولوزان: جناب اتابک میرزا گفتید اگر اتفاقی افتاد اول بیام و به شما بگوم.
اتابک: درسته…
تولوزان: (گریه میکند.) رفتن.
اتابک: چی فرموید؟
تولوزان: مردن.
اتابک: نه.
تولوزان: متاسفانه.
اتابک: نه…
تولوزان: بله…
اتابک: یعنی…
تولوزان: بله متاسفانه…
اتابک: باور نمیکنم.
تولوزان: باور کردنی حتی برای منی که بالا سرشان بودم هم نیست…
اتابک: چطوری دکتر؟ چرا؟ آخه حالشان خوب شده بود…
تولوزان: یک دفعه بیماری اوج پیدا کرد و باعث شد اون عقلی که مونده بود هم از کار بيفتد. دیگه من هر کار تونستم انجام دادم ولی…(به تابلو امیرکبیر نگاه میکند.) رفت پیش امیرشان…
اتابک: آخ.
تولوزان: بله…آخ…
اتابک: (روی لبه تخت میشیند.) پس،السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، ناصرالدینشاه قاجار، خلدالله ملکه و دولته…
تولوزان:فوت کرد… یتیم شدیم، دیگری قبله عالمی نیست. دیگر سلطان صاحبقران نیست. دیگر بابا شاه نیست.
اتابک: ای وای.
تولوزان: ای وای…
اتابک: من الان…آه…
تولوزان: بله …آه.
اتابک: بیچاره شدیم تولوزان.
تولوزان: بله میرزا بیچاره شدیم…(تابلو ناصرالدینشاه را از روی صندلی برمیدارد.) آن شاه سبیل درشت و چهارشانه… آن سلطان صاحبقران…آن قبله عالم مرد.(تابلو را میبوسد.) الان چه کسی به ما فحش بگوید؟…(تابلو را در جایش میگذارد.)
اتابک: نخیر،(بلند میشود.) من این شاه را زنده نگه خواهم داشت.
تولوزان: چطوری؟ میخواید با جادو و جنبل و طلسم شاه رو زنده کنید؟ چه حرف ها میزنید پاشا…
اتابک: من اسم شاه رو زنده نگه خواهم داشت، تو بشین نگاه کن… فقط مرگ ناصرالدین شاه بین من و تو میمونه فرنگی، شنیدی؟