Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه

تلگرافخانه photo

تلگرافخانه

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture محمدرضا شهبانی نوری

خلاصه داستان:

تلگرافخانه روایت عبدالحسین، کارمند ساده تلگرافخانه مشهد است که در آشوب سال ۱۳۰۰ ناخواسته شاهد پنهان‌کاری درباره سرنوشت پیکر کلنل پسیان می‌شود. در رفت‌وآمد میان واقعیت و ذهن، روایت حسام‌الدین میرزا و حضور روشنک پرده از حقیقت برمی‌دارند. سال‌ها بعد، عبدالحسین در همان اتاق، خبر کشف دوباره پیکر را از رادیو می‌شنود.

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 80 دقیقه

ژانر: تاریخی/اسطوره‌ای

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 7 مرد - 1 زن)

نوع اجرا: 8 پرده

مضمون اثر: ایران, تلگرافخانه،, تاریخ،, کلنل, محمدتقی, مشهد, پسیان،, 1300،, خان

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

عبدالحسین: آقا میرزا... این خبر و واقعاً باید اینجوری بفرستیم؟
حسام‌الدین میرزا: چاره ای نیست ولی باید زمان بخریم ممکنه مردم
شورش کنند، پای ما هم گیره
عبدالحسین: باید چیکار کنیم؟
حسام‌الدین میرزا: باید تو خبر وقفه بندازیم... بنویس: موضوع انجام شد
جزئیات در راه است. اینجوری قوام مجبور میشه
بپرسه چه جزئیاتی؟ این مکث شاید افاقه کنه
عبدالحسین: میرزا من عمری شغلم ریسمان زدن بوده بین حرف
مردم و گوش دولت. ولی هیچ‌وقت نخواستم وسط
این ریسمونا آتیش بگیره...
حسام‌الدین میرزا: عیبی نداره بذار آتیش بگیره، عبدالحسین. اسمش
وجدانِ روشنه. به این چراغ نیگا کن، وقتی سوسو می
زنه کوچیک و بی اثر نشون میده ولی همین اگه گُر
بگیره می تونه یه کاخ و بسوزونه
عبدالحسین: ولی اگه گر بگیره، بد و خوب نمی شناسه ممکنه ما
رو هم بسوزونه
حسام‌الدین میرزا: شاید لازمه یه بار بسوزیم، که کسی بالاخره نورش
رو ببینه.