Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه نمایشنامه تالیفی آوای هزار زخم

آوای هزار زخم photo

آوای هزار زخم

(0 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture میلاد حسینی

خلاصه داستان:

آوا دانشجوی رشته بازیگری تئاتر پس از بر هم خوردن جلسه پایان‌نامه‌اش توسط پدرش، دیگر خود را ریچارد شاه سوم می‌داند. او در کلینیک مراقبت از بیماران روانی بستری است و در همین حین ماهان همکلاسی او سعی می‌کند اجرای نمایش ریچارد سوم را برای او به پایان برساند. . ۲ موضوع مهم مطرح شده در نمایشنامه؛ ابتدا طرح مسأله اجتماعی آن یعنی انبوه مشکلات دانشجویان رشته تئاتر در مواجهه با خانواده خود و جامعه امروز است و دوم دراماتورژی اثر است که روی نمایشنامه «ریچارد سوم» شکسپیر انجام شده است.

ملاحظات: نمایشنامه‌ی آوای هزار زخم به قلم میلاد حسینی نمایشنامه برگزیده مسابقه نمایشنامه نویسی روزنه آبی به مناسبت بزرگداشت اکبر رادی در سال ۹۱ است. آوای هزار زخم اولین نمایشنامه مصور در ایران است که با نگاهی به درام ریچارد سوم ویلیام شکسپیر نوشته شده است. نوشین خائفی اشکذری متناسب با حال و هوا و اتمسفر نمایشنامه برای بخش های مختلف آن تصویرسازی کرده است. نشر آواژ این نمایشنامه را چاپ و منتشر کرده است. در بخشی از یادداشت رضا آشفته منتقد تئاتر درباره این نمایشنامه که در انتهای کتاب آمده است، می‌خوانید: «نمایشنامه «آوای هزار زخم»، نمایشنامه ای تراژیک است و البته در آن کمدی هم هست. یعنی رگه هایی از گروتسک هم در آن حضور آشکار و قابل لمس دارد. میلاد حسینی بر آن است که در یک موقعیت ضد درام از تلفیق واقعیت تلخ و حقیقی، نقبی بر دنیای خیال بزند و در آمیزش این ۲، نوعی بیماری روانی را در شکل حاد خود نمایان سازد. در اینجا ۲ رویکرد وجود دارد. یکم، آمیزش واقعیت و تخیل که به مفهوم دراماتورژی تنه می زند. دوم، در مواجهه با این وضعیت شیوه سایکودراما و تئاتر درمانی کارکردی الزامی یافته است.»

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 70 دقیقه

ژانر: جنایی/وحشت

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 2 مرد - 2 زن)

نوع اجرا: 5 پرده

مضمون اثر: زن, روان‌پریشی،, روان‌شناسی،

Famoun tik icon متن برنده جایزه
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

آوا: (در نقش ريچارد سوم) گفته‌اند وقتي به دنيا آمدم، مادرم صورت به صورت مرگ شد اما از بند آن گريخت. ماه‌ها با صورتي سرد و بي خون در بستر بود و مي‌ناليد. هنگامي‌که مرا به او نشان دادند، ضجه اي از درد کشيد و مرا قبول نکرد. او باور نداشت که بچه‌ا‌ي اين گونه کريه چهره به دنيا آورده است. مادربزرگم مي‌گفت من به ندرت گريه مي‌کردم و کودکي که زياد گريه نکند، کودک شيطان است. بزرگتر که شدم باور کردم که در رحم مادرم، شيطان را بلعيده‌ام و او از زمان تولد با من است.