دم گرگ
خلاصه داستان:
گروهی که قصد در مهاجرت غیر قانونی داشتهاند، حالا در کلبهای وسط جنگل گیر افتادهاند و نباید از آنجا بیرون بیایند تا به آنها خبر داده شود. مدت زیادی میگذرد و از قاچاقچیانی که آنها را از مرز رد کرده بودند خبری نمیشود، زیرا جنگل به کلی آتش گرفته است.
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 120 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (1 کودک - 2 مرد - 3 زن)
نوع اجرا: 17 پرده
مضمون اثر: مهاجرت, خانواده, پناهنده
پروانه : ( در نوسان بين خشم و ناله زار مي زند) بابا ولم كنين ، مي خوام برگردم خونه م، شوهرم رو
مي خوام ، اصلا غلط كردم. مثه سگ پشيمونم . دارم خفه ميشم اين جا. خل شدم تو اين طويله.
اصلا نمي فهمي كي روزه كي شبه ، كو؟ كجاست اون مرتيكه عوضي؟ همه مردن تو آتيش. تن
لشتون رو ببرين دم پنجره. همه دارن فرار مي كنن. من شنام خوبه. مي زنم به آب تا اون ور شنا
مي كنم. شما بمونين زنده زنده كباب شين. من مي خوام برم. يه چيكه آب مي خوام...اي خدااا
كي گفته تو هستي ؟ بي خيال تماشا مي كني؟ تف تو اين زندگي ، تف به من، تف به
همتون..تف..تف.
اژدري : پروانه جان ، عزيز جان. چه آبي ؟ چه شنايي ؟ هيچ كي اون تو دووم نمياره. رنگ
درياچه رو ديدي از خاكستر سياه شده. اون همه مامور رو ببين ، بريدن ، هر چي خشم و حرص
دارن سر ما خالي مي كنن. مگه صداي تيرو نشنيدي؟ به كي زدن؟ مردم خودشون؟ نه به يه سري
مهاجر فراري ذليل خونه خرابي مثه ما.
پروانه از جان افتاده خودش را تكان تكان مي دهد و مويه مي كند.
ماهرخ : تو كه از همه اميدوارتر بودي . يه كم دووم بيار . آتيشو كنترل كنن ميان دنبال ما . قول
ميدم. مي دوني اژدر چقدر بهشون وعده داده . امكان نداره ازش چشم بپوشن . پروانه؟
داداش : چرا بهش دروغ ميگين؟ بري تو درياچه مي ميري ، اين جا هم باشي مي ميري ، نه راه
پس داري نه پيش ، خب پس سهل بگير و بذار تموم بشه ، اين همه تقلا و قيل و قال برا چيه؟
الكي مرگ رو برا خودتون بزرگ كردين ، مرديم كه مرديم يه خر زودتر مرد.
هاجر : بايد پارچه خيس بگيريم جلو دهنمون نفسمون دود رو نكشه تو. همه اين حال و كارا مال
مونوكسيد كربنه. مغزو پريشون مي كنه . قضاوتت مختل ميشه.