ثوتس
محسن سحری
خلاصه داستان:
چه خوب،چه بد.انسان ها زندانی افکار و اعتقاداتشان هستند.
ملاحظات: این متن تلنگری به انسان هاست که به هر آنچه که اعتقاد داشته باشند،همان را پیروی میکنند.زاویه دید نو به مغز انسان ها. این متن فیلمنامه کوتاه برنده جشنواره قلم برتر که در مرداد ماه سال ۱۴۰۲ اعلام شد . و قرار است توسط انتشارات ماهواره به چاپ برسد. ولی هنوز به تصویر کشیده نشده.
نوع اثر: فیلمنامه
زمان: 5 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: نامشخص
تعداد پرسوناژ: (2 کودک - 9 مرد - 4 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: ها, زاده, افکار, انسان, هستند
۱_ روز/داخلی/سواله ای بزرگ یا مکانی نامعلوم سر بسته
همه جا تاریک است. نور موضع ای روشن میشود. میبینیم روی سکویی سلول زندانی قرار گرفته و نور فقط آنجا را روشن کرده و دور و اطرافش ظلمات هست.(نور محو میشود)
صدای فورانی مثل،فوران اتشفشان چند لحظه ای به گوش میرسد.
۲_روز/داخلی/داخل سلول
مردی را میبینیم ۴۰ساله. با لباس رسمی و شیک،کیفی در دست دارد با عصبانیت و فریاد داخل سلول راه رفته و بلند،بلند با تلفن حرف میزند.
مرد:من کارم کاملا قانونیه.هیچ غلطی نمیتونی بکنی.هر جا دستت میگیره بنداز. الو؟ الو؟گوش کن ببین چی دارم میگم(حرفش را قطع میکند)،الو؟ یه لحظه خفه شو ببین چی دارم میگم.(چندثانیه ای مکث میکند).خودت خواستی، منم کمکت کردم.بد کردم؟
(نور محو میشود و دوباره می اید)
دو مرد را میبینیم که روی صندلی با فاصله نشسته اند.
یکی ظاهرش خوشتیپ تر و امروزی تر است و دیگری ظاهر موجه و متدین.
تسبیحی در دست دارد.
مرد موجه:موسی به دین خود،عیسی هم به دین خود.
هر کسی رو تو قبر خودش میزارن.ولی ترس از عقوبتش رو باید داشته باشی.
مرد خوشتیپ:چرا؟از چی باید بترسم؟
مرد موجه:از راهی که انتخاب کردی مومن.
مرد خوشتیپ:مگه راهم غلطه؟(مکث) اصلا کی تعیین میکنه چی غلطه؟چی درسته؟...
ادما؟
چند ثانیه سریع از تصاویر آدم های تاثیر گذار در زمین را میبینیم(مثل سیاستمداران، بزرگان هنر، فلسفه، و غیره...)
در وسط سلول مغزی را میبینیم که طنابی دور آن کشیده شده،مانند افسار. قسمت جلویی مغز(لوب پیشانی)به رنگ قرمز و فعال است.
همه جا تاریک میشود.رنگ قرمز همچنان فعال است.
(کات)
پایان.