هزار و یک... هزار و دو
خلاصه داستان:
حادثه ي عجیب ووحشتناك امروز صبح درخط یک مترو :امروز صبح ساعت 7:53دقیقه صبح در خط یک مترو مردي 24ساله طی اقدامی حیوانی که هنوز علتش معلوم نیست 22نفر از همشهریان بی دفاع رو به قتل رسوند... قاتل: من...(جمعیت براي شنیدن حرفهایش آرام می شوند)من ،به عنوان عضوکوچکی از این جامعه،از همین الان هم آروم ام واز مرگ هم نمی ترسم چون نمی دونم اون دنیا چطور خواهدبود –االبته اگه اون دنیایی باشه- به هر حال هرچی باشه من دنیایی که نمیدونم چی هست رو به دنیایی که می دونم چیز خوبی نیست ترجیح می دم واین باعث آرامش منه که امیدوارم این آرامش به قربانیان این حادثه هم سرایت کنه وهمین طور کل جامعه..ودرمورد این اتفاق هم...به من گفته بودن خودم باید براي وسایلم جا واکنم...خوب منم این کاروکردم!
ملاحظات: سابقه اجراهای پیشین: ۱۳۹۱ خانه نمایش آو. ۱۳۹۱ فرهنگسرای ارسباران
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 75 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 13 مرد - 1 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: اجتماعی
صحنه 2 -من و...من!
مرد 2 از تاریکی وارد می شود.
مرد2 -سلام ...این منم(با اشاره اش مرد دیده می شود که نشسته است به دیدن تلویزیون) یا لااقل این کسیه که تصور می کنم من باشم...من اخبار تلویزیون رونمی بینم کلاً...اخبار امشب و فردا شب فرق زیادي باهم ندارن...اما خب بالاخره آدم باید توجریان اتفاقاي دور و ورش باشه...(روزنامه اي در دست میگیرد به خواندن) روزنامه ها هم همین طور .. صفحه هاي اول واخبارشونو نمی خونم...چیزهایی که ارزش دونستن دارن معمولا تو حاشیه ها یا تو صفحه هاي وسطی هستن...به هر حال هیچ وقت به فکرم هم خطور نمی کرد که روزي خودم موضوع اخبار بشم...اون هم بخش خبري ساعت 9...عمرا فکرشم نمی کردم (صداي تلویزیون شنیده می شود که مرد درسکون مطلق درحال دیدن آن است) Page صداي تلویزیون:...طلا امروزبا دو دهم درصد افزایش قیمت به حداکثر قیمت خودش ظرف 18ماه گذشته رسیده وکارشناسان اعتقاد دارن این روند درروزهاي آینده ادامه خواهد داشت... واینک این شما،این همکارم ...وادامه اخبار...(صدا به آرامی آرام میشود)حادثه ي عجیب ووحشتناك امروز صبح درخط یک مترو :امروز صبح ساعت 7:53دقیقه صبح در خط یک مترو