تیرباران
خلاصه داستان:
امروز عاشوراست و پیتزا فروشی تعطیل است ، آرتوش آشپز ارمنی پیتزا فروشی قصد دارد همراه با غلام کارگر ساده شهرستانی و سینا صندوقدار پیتزا فروشی برای عزاداری به هیات برود ، اما توانا ، جوانی که از جواهر فروشی یک یهودی دزدی کرده ، به پیتزا فروشی پناه اورده و آنها را با اسلحه تهدید می کند ، اما بر اثر تیر خوردن خون زیادی از او رفته و بی هوش می شود ، آرتوش و دیگران به جای اینکه او را تحویل پلیس بدهند زخمش را تیمار کرده و سعی می کنند که او را کمک کنند و ...
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 50 دقیقه
ژانر: درام اجتماعی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 4 مرد - 1 زن)
نوع اجرا: نامشخص
مضمون اثر: عاشورا, مذهبی.
-نور می آید ، آرتوش سیگار می کشد ، تفنگ توانا در دستان اوست ، غلام به تلفن خیره است .
آرتوش: چشمتو از روی اون گوه بردار .
غلام: بابا یارو رو مون تفنگ کشیده ، اونوقت ...
آرتوش: ... غلام خفه شو ، باشه؟
غلام: هرچی شما بگین.
آرتوش: بفهم بچه ، اون زخمیه ، اونایی که بهش تیر زدن از کشتنش هم ابا ندارن.
غلام : شاید اون مارو بکشه.
آرتوش: احمق این اسلحه خالیه .
غلام : خب باشه.
آرتوش: هیچ کس رو یه اسلحه خالی نکشته
-آرتوش اسلحه را روی شقیقه می گذارد و شلیک می کند. سینا می آید و اسلحه را از آرتوش می گیرد.
سینا: مگه اینکه با ته اسلحه اینقدر بزنی تو سرش تا بمیره.
آرتوش: چطوره؟
سینا: بد نیست ، در حد امکانات براش کردم ، اما باید بره بیمارستان!
آرتوش : شعر نگو سینا .
غلام : نَمیره؟
سینا: زخمش اون جوری نیست ، فقط خیلی ازش خون رفته .
آرتوش: گوله چی ؟ در آوردی؟
سینا : دو طرفش سوراخه .
غلام : می میره!
سینا : خراشه ، اما عمیقه ، شاید جوارحشم پاره کرده باشه ، ولی به عضو خاصی آسیب نرسونده ، لااقل امیدوارم که نرسونده باشه .
غلام: خب اینا یعنی چی؟ ای بر پدرت آقا اصغری .