Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه

قربانیان photo
رایگان

قربانیان

(1 رای ثبت شده)
Profile Picture محمد خداوردی

خلاصه داستان:

روز عاشورا است. خانواده قربانیان برای نذری مهیا می‌شوند. ملیحه پیر دختر قوزی کاسه ای حلیم از زنی ناشناس گرفته. او ناامید است و می‌خواهد رازی را برای برادر کوچکترش حسام برملا کند. حسن برادر معتاد، زنش را طلاق داده و با پدرش درگیر شده. حاج تقی با گوسفند به خانه می آید و حسام را ترقیب می‌کند تا با حسن مقابله کند تا آبرو یشان بیش از این نرود. حسن بعد از ده روز با علامت پنج تیغه می آید. پیداست وانت دزدی است و علامت هم دست کمی از مال دزدی ندارد. حاج تقی درون علامت مواد مخدر پیدا می‌کند. حالا میخواهد با اطلاع به پلیس پای حسن را برای همیشه از خانه ببرد. حسن راز حاج تقی را می‌داند. حاج تقی در دوراهی می ماند و...

ملاحظات: این متن در جشنواره دانشجویی نمایشنامه خوانی دانشگاه هنر و معماری سال ۹۵ جایزه اول متن را برنده شده.

نوع اثر: نمایشنامه تالیفی

زمان: 60 دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (1 کودک - 3 مرد - 4 زن)

نوع اجرا: 1 پرده

مضمون اثر: اجتماعی, عاشورا, قربانیان

Famoun tik icon متن اجرا شده
امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

حسن: نذار بگم. كاری به كارم نداشته باشی كسی نمی فهمه. بعدش هم ما تو اين محل آبرو داريم حاج تقی. نمیشه كه واسه خودت بتازونی و كسی كار به كارت نداشته باشه. چطور والضالین رو يه جور می كشی كه شیطون نفهمه چطور خورده، اون وقت...
ملیحه: اون وقت چی؟
حسن: هیچی... سرت به كار خودت باشه. يه مسئله ی مردونه است. پدر و پسر بین خودشون حل می كنن. مگه نه حاج تقی؟
تقی: ( به ملیحه) اين چی داره می گه؟
حسن: نداشتیم ها... پیش غازی و معلق بازی؟
تقی: تو انقدر بی حیايی تو علامت خدا ترياک گذاشتی؟
ملیحه: چی شده؟
حسن: اونش به خودم مربوطه.
تقی: ای خدا كجا برم؟
ملیحه: (به حسن) بابا چكار كرده؟
تقی: دادم و پیش كی ببرم...
ملیحه: می گم بابا چكار كرده؟
حسن: نمی دونم.
تقی: خدايا... چكار كنم؟ چكار كنم كه انقدر خار و ذلیل نشم.
ملیحه: خب به من هم بگو.
حسن: گفتم مردونه است دخالت نكن. لال بمون تو مطبخت.
ملیحه: نمی خوام لال بمونم! (با پرخاش به تقی) نمی خوام. به من میگید چی شده وگرنه تا جايی كه می‌تونم جیغ میکشم.
تقی: همه سهم خواه شديد... هنوز سرمو نذاشتم رو زمین ارث می خواهید. هنوز زنده ام اينجور بی حرمتم می كنید.
حسن: يه امشب اينجا بمونه... فردا میام می برمش. يه امشب فقط. يه بار هم كه شده به حرف من گوش بده.
آدم يه چیزهايی رو نبینه، به صالح همه است.
ملیحه: چكار كردی بابا؟
تقی: چكار كردم بابا؟ كاری نكردم!
حسن: ما هم میگیم كاری نكرده. بر منكرش لعنت.
ملیحه: پس چرا اين چند روز تو دلم خالیه. خودمم شك كردم. فقط می خوام بدونم چیه؟
حسن: اگر بدونی چقدر سود داره، خودت هم شريك میشی. سودش از گلیم و پشتی بیشتره. دو بار ديگه برم و بیام خودمو بستم.