بوم سفید
بهروز قنبر حسینی
خلاصه داستان:
نمایش در سه مقطع زمانی می گذرد، دوران سربدارن، دوران جنگ تحمیلی و زمان حال . در هر سه دوره اشخاص نمایش درگیر یک سوال هستند.و میان عشق و ایمان کدام ارجح است.
ملاحظات: نامشخص
نوع اثر: نمایشنامه تالیفی
زمان: 65 دقیقه
ژانر: تراژدی
مخاطب: بزرگسال
تعداد پرسوناژ: (0 کودک - 2 مرد - 4 زن)
نوع اجرا: 1 پرده
مضمون اثر: عشق, و, تقابل, ایمان
دوره سربدارن
یاور: شتاب باید کرد ماه نشان! زمان ایستادن نیست.
ماه نشان: هیچ وقت در این خاک زمان ایستادن و نفس کشیدن نیست. همیشه در شتابیم.
یاور: رخ از ایینه بر گیر و بگذار نگاهت کنم. من مختصر زمانی این حا هستم.
ماه نشان: زمان همیشه برایمان مختصر بوده و هست، تنها سه ماه و پنج روز از حجله ی عروسی مان می گذرد.
یاور: مغولان همه جا در پی ما هستند و همه جا جار می زند و سر سربدار را می خواهند.
ماه نشان: این سرنوشت چه می خواهد از جانمان؟
یاور: مغولان تاخت می زنند این سرزمین را و تو سخن از سرنوشت می گویی.
ماه نشان: نباید از تقدیرم شکایت کنم؟
یاور:زمانه یشکایت و از خود گفتن نیست، زمانهی جنگ است با متجاوز.
ماه نشان: نه در خانهی پدری و نه در خانهی شویم هرگز از خود نگفتم، کار ما زنان در این دیار هماره این بوده که از پشت پنجره رفتن مردان مان را تماشا کنیم و آراتم بغض فرو خوریم و هرگز نه اط خود بگوییم و نه بشنویم.
یاور: تو را چه می شود امشب ، گفته های نا گفته می گویی؟
ماه نشان: چه سود که شنوایی نیست.
یاور: ماه نشان چهره سوی من بگردان، از زمانی که گفتم باید بروم رو به آیینه سخن می گویی.
ماه نشان: ( بر می گردد به سویش) مادر همیشه می گفت ما زنها هنگام شانه بر گیسو زدن ناگفته هایمان را به آیینه می گوییم. نه جدلی است و نه تفسیری. می گفت ایینه رازدار خوبی است.
یاورپک چه رازی به آیینه می گویی که یاورت نباید بشنود؟
ماه نشان: یاور من یا یاور شیخ جوری؟
یاور: شیخ حسن را باید مراقب بود، من امین اویم.. دست راستش.
ماه نشان: امین و غمخوار من کجاست؟ من دست راست نمی خواهم. انگشت اشاره ات کو بر من؟
یاور: شک.ه بر من نبر که راه را پدرن نشانم داد، قدم در راه ایمان! که سپاسش می گویم، پدرت نوری است بر من.
ماه نشان: شکوه ی مردان کجا ببرم؟ کدام قاضی گوش به شکوه ی من می دهد؟ همه مردان جکم به خود می دهند و راهشان.
یاور: چه می گویی ماه نشان؟ کدام حکم؟ چه کسی براین خاک به تجاوز آمد؟ ناموسمان را به یغما می برند و خانه هایمان را به آتش می کشند.
ماه نشان: می دانم، مغولان.. درس وطن پرستی و آزادگی به من نده!