Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه
خانه فیلمنامه کلمات روان نشین

کلمات روان نشین photo
رایگان

کلمات روان نشین

(2 رای ثبت شده)
Profile Picture عرفان دهقان

خلاصه داستان:

میلاد بازیگر تئاتر متوجه حضور خانواده‌اش در اولین اجرای خود می‌شود. و پس از فهمیدن این موضوع روان او دچار استرس و تنش می‌شود. میلاد با کنترل بر روان، اجرای خوبی را به نمایش می‌گذارد. سالن خالی می‌شود و میلاد در مقابل خانواده‌اش قرار می‌گیرد. آنها با کلماتی اجرا و کار میلاد را تحقیر و زیر سوال می‌برند. خانواده به شکل گروه اپرا و پدر همچون ارکستر می‌ایستد. و متنی بر علیه او می‌خوانند که میلاد هم پاسخی به آنها می‌دهد ولی موفق به مقابله نمی‌شود و روانش به تابوتی که از آکسسوارهای صحنه بوده پناه می‌برد. در نهایت دختر کوچکی که از تماشاگران تئاتر بوده به همراه پدرش به سالن می‌آید و گلی را به نشانه تشکر به جسم میلاد می‌دهد و سپس روانش از تابوت بیرون و به شکل جنین کنار گل می‌خوابد.

ملاحظات: نامشخص

نوع اثر: فیلمنامه

زمان: ۱۲ دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: بزرگسال

تعداد پرسوناژ: (۱ کودک - 5 مرد - 3 زن)

نوع اجرا: ۳ پرده

مضمون اثر: خانواده, روان, سورئال

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

شب/داخلی/پالتو
میلاد به سمت درب ورود می‌رود و از لای پرده‌ها به بیرون نگاهی می‌اندازد. با خوشحالی جمعیت را برانداز
می‌کند که خانواده‌اش را (پدر.مادر.عمه.شوهر عمه.برادر) می‌بیند و یکه می‌خورد. نورهای سالن کم کم
گرفته می‌شود.
کارگردان : تا ده دقیقه دیگه وروده. سر جاهای خودتون باشین
میلاد با استرس به سمت پشت صحنه می‌رود، پس از رفتن او روانش(با درصد فضوح کمتر) بهت زده و با
اضطراب به روبرو خیره شده است.
شب/داخلی/پشت صحنه
میلاد نگران ایستاده و روانش نگران‌تر از خودش است. کمی آن طرف‌تر مردی ۴۵ ساله با آرامش ایستاده و
نگاهی به میلاد می‌کند.
مرد : بار اولته؟
میلاد با سر تایید می‌کند.
مرد: رفیق نتیجه مهم نیست، مهم اینه الان اینجایی.
از استرس میلاد کم و روان او آرام‌تر می‌شود. نورها گرفته می‌شود.
شب/داخلی/ پالتو
نمایشی که در اتاق بیمارستانی می‌گذرد اجرا می‌شود دو مرد که یکی از آنها میلاد است روی تخت بیمارستان نشسته و گروهی به شکل فرمیک تابوتی را می‌آورند. جمعیت می‌خندند، میلاد حواسش به خانواده‌اش که بی‌اعتنا و با چهره‌ای درهم نشسته‌اند، پرت می‌شود. که با طعنه‌ی بازیگر کناری به خودش می‌آید و نمایش را ادامه می‌دهد. روان او از کنار پرده‌ی پشت صحنه به او نگاه می‌کند. نمایش ادامه پیدا می‌کند و میلاد نقشش را به خوبی ایفا می‌کند و از صحنه خارج می شود. روان خوشحال و کمی استرس دارد. چند دقیقه می‌گذرد. همه ی بازیگران از پشت صحنه به
صحنه می‌آیند و رورانس را اجرا می کنند. تماشاگران ایستاده تشویق می‌کنند. میلاد خانواده‌اش را که بی‌حرکت روی
صندلی‌ها نشسته‌اند می‌بیند. مردم از سالن خارج می‌شوند، همه بازیگران به پشت صحنه می‌روند که یکی از آنها به
میلاد می‌گوید:
بازیگر: میلاد بیا بریم واسه عکس
میالد : باشه
سالن خالی از جمعیت می شود. فقط میلاد مانده و خانواده. خانواده به شکلی یک دست و فرمیک به او نزدیک می‌شوند و روبروی او قرار می گیرند.
میلاد (من‌من کنان) بابا خوب بود؟ راضی بودین مامان؟
روانش نگران در کنار او می‌نشیند.
پدر (عصبانی): این بود تئاتر که می‌گفتی؟ بیای بشینی اینجا حرف بزنی و آخرشم بری؟
مادر: اینقد هر روز رفتی و اومدی خرج کردی این بود؟ آبرمونو بردی تقصیر ما بود گذاشتیم بیای این رشته ....