Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه

تغییر photo

تغییر

(1 رای ثبت شده)
Sample Profile Picture سیما دهقان

خلاصه داستان:

دختری که کارش پخش مواده بدست پلیسا میوفته و طی قول و قرار هایی باید به پلیس ها کمک کنه تا از حکم زندان خودش کم شه برای این کار باید وارد باند مواد مخدر بشه و صاحب اصلی رو به پلیسا معرفی کنه...

ملاحظات: برنده هیچ جایزه ای نشدم و دلی این داستان رو نوشتم خواستم یه درآمدی داشته باشم البته اگر کارم تو نوشت خوب باشه😃

نوع اثر: فیلمنامه

زمان: ۱۸۰ دقیقه

ژانر: درام اجتماعی

مخاطب: نامشخص

تعداد پرسوناژ: (۰ کودک - ۱۷ مرد - ۳ زن)

نوع اجرا: نامشخص

مضمون اثر: حسن, قمر, اایمان

امتیازدهی:
Sample Profile Picture
...

این دختر دختر خود ساخته ایه ولی خب ن از راه درست
نونش رو از فروش مواد مخدر بدست میاره هفته ای ۲۰ گرم مواد رو به آدمای معتادی که میشناسه میفروشه و درآمدش هم  هفته ای ۴ میلیون میشه که باید دو میلیونش رو بده به صاحب کارش...
این دختر تنها کرایه خونه داره،خورد و خوارک هست،لباس ومایحتاج زندگی... خرجش خیلیی بیشتر از ایناست اجاره خ نه اش واسه سه ماه عقب افتاده صاحب خونه هم همش تهدیدش میکنه که میندازتش بیرون و...
یک روز طمع میکنه و مواد زیادی رو از کسی که همیشه میگرفته میخواد، ناصر که میوونه ی خوبی باهاش نداره و همیشه با قمر کلکل داره و زیر دست قمر کتک میخوره وقتی میشونه همچین کاری میخواد بکنه بهش میگه که کارت اشتباه اگر یک قدم اشتباه برداری کل زندگیت نابود میشه اما قمر تصمیم خودش رو گرفته و به حرفش گوش نمیده با خودش همش حساب کتاب میکنه ۱ کیلو هیروئین اگر بتونم توی یک ماه بفروشم ۱۰۰میلیون پول گیرم میاد میتونم کلی کار باهاش انجام بدم اون همه ی مواد رو از ناصر تحویل میگره و به خونه خودش میبره از قضاء ناصر خودش میره با تلفن عمومی به پلیسا زنگ میزنه و جاشو لوو میده پلیسا هم مجهز میان سراغ قمر،قمر که خودش خونه نبود وقتی سر کوچه رسید دید که پلیسا همه دم خونه اشن مجبور میشه فرار کنه که خودش رو نگیرن تا جایی که میتونه از اون محله دور میشه.
ناصر میره حسن و خبر دار میکنه که اینو با یک کیلو هیروئین گرفتن حسن هم به غلام میگه غلام هم دستور میده هر چی سریع تر اون دخترو بگیرن اون دختر به غلام ضرر زده تمام دار و دسته حسن دنبالشن پلیسا دنبالشن همه میخوان اونو بگیرن قمر واقعا نمیدونه چیکار کنه.
قمر حسن با اینکه باهم کار کردن ولی همدیگر را ندیده اند
حسن زیر دستاشو رومیفرسته برن دنبال قمر
قمر هر جا میره اونو پیدا میکنندخودش هم اونارو خوب میشناسه کله خرایین که همه جا آدم دارن و زود پیداش میکنن قمر خیلی با خودش فکر میزنه تنها راه نجاتش رفتن پیش پلیسه و اینه که خودشو تحویل پلیس بده.
نزدیکای غروب میشه میره خودشو تحویل بده به پلیس
یکی از اعضای پلیس به نام ایمان خوب ازش بازجویی میکنه و درباره همه چی ازش میپرسه قمر هم ناچارا همه چی رو لوو میده ایمان که پرونده ی گرفتن حسن رو داره ازش درباره ی اون میپرسه قمر که اونو نمیشناسه هیچ اطلاعاتی به ایمان اضافه نمیشه تنها کسی که قمر میشناسه ناصره ایمان عکسای یکی یکی نوچه های حسن رو بهش نشون میده تا به عکس ناصر میرسه قمر داد میزنه میگه خودشه همینه من از این موادا رو تحویل میگرفتم ایمان بهش میگه مطمئنی اون هم تایید میکنه ازش میپرسه بنظرت تا چقدر میتونه واست جنس جور کنه اگر ازش بخوای قمر میگه نمیدونم من اولین بارمه این همه جنس ازش گرفتم ولی خوب فکر کنم جنسای نصف تهرون رو ناصر جور میکنه ایمان میگه اوکیه مرسی از همکاریت قمر میپرسه من چی میشم تکلیفم چیه ایمان میگه شما به ۱۰ سال زندان و ۱۰۰ میلیون جریمه نقد و ۷۰ ضربه شلاق محکوم میشی قمر با شنیدن این جمله تو شک میره و از جاش پا میشه میگه من تو کل عمرم ۱۰۰ میلیون پولو ندیدم چجوری به شما بدم ندارم که بدم ایمان هم میگه اگر نداری باید بیشتر در خدمتتون باشیم و از ۱۰ سال به ۲۰ سال زندان محکوم میشی قمر که از جاش پاشده بود درجا میشینه رو صندلی و گریه میکنه و از زندگی که داره اعتراض میکنه تنها جمله ای که ایمان بهش میگه اینه خودم کردم که لعنت بر خودم باد چرا رفتی تو همچین کاری اون هم دختر جوونی مثل شما قمر که با صدای بلند گریه میکرد داد میزنه میگه شما از چی خبر دارین که باهم اینجوری حرف میزنین ایمان هم سعی میکنه آرومش کنه یک لیوان آب براش میاره و بهش میگه من یک کاری میتونم واست بکنم قمر میگه چه کاری هرکاری باشه من قبول میکنم ایمان هم بهش میگه برو توی باند حسن قمر که تازه گریه اش بند اومده بود دوباره میزنه زیر گریه و میگه شما دارین منو مسخره میکنین من از دست اونا فرار کردم اومدم پیش شما، شما میگین برم پیش اینا مگه دیوونه ام برم که بکشن منو ایمان میگه یک لحظه آروم شو و به حرف من گوش کن تو باید بری اونجا و خودتو جا بزنی پیششون و آمار روزانه شون رو بهم بدی کی از اونجا میاد کی میره همه چی رو باید بهم بگی قمر میگه خب من چجوری باید بهت بگم نمیشه که اونا اولین کاری که میکنن اینه که گوشیم رو ازم میگیرن بعدشم من پامو اونجا بزارم نمیتونم از اونجا بیام بیرون ایمان هم بهش میگه خودم اینا رو بهتر از شما میفهمم من خودم کد نویسی رو بهتون یاد میدم از اون طریق میتونین باهم ارتباط برقرار کنین قمر میگه کد نویسی دیگه چیه من به زور سواد دارم بعد شما کلمه های خارجکی پیش من میارین ایمان میخنده و میگه نظر خودته اگر میدونی نمیتونی مشکلی نیست زندان بری واست بهتره مثل اینکه
قمر میگه نهههه غلط کردم جناب دیگه نمیگم من هر چی ما بگین رو خوووب خوبب حفظ میکنم فقط شما امر کنین
ایمان از همون لحظه همه چیز رو بهش توضیح میده. این لا به لا قمر از ایمان خوشش میاد از مردونگیش از مهربونیاش و..
قمر خیلی وقت نداره باید طی یک روز کامل همه چیز رو یاد بگیره تا صبح بدون اینکه بخوابه با ایمان کد نویسی و این چیزا رو تمرین میکنه ایمان هم با گذشتن یک روز کنار قمر کمی بهش دل میبنده ولی به روی خودش نمیاره صبح که شد ایمان میبرتش پیش دندون پزشک و دستگاهی که راه ارتباطشونه رو توی دندونش کار میزاره بعد از اون باید از هم جدا بشن ولی خب پلیسا از راه دور کنترلش میکنن که یک وقت فکر فرار به سرش نزنه. ایمان تونست از حبس قمر کم کرده و به ۲ سال حبس یا ۴۰ میلیون وجه نقد محکوم کنه ولی در عوض قمر وارد ماموریت پلیس ها میشه و بعد از اتمام ماموریت قمر به حبس میره
قمر که جای همیشگی ناصرو بلده میره اونحا و تعقیبش میکنه تا خونه حسن،خونه حسن رو که پیدا کرد دم در خونه اش یک نفس عمیق میکشه و پشت سر ناصر دزدکی میره داخل در که بسته میشه با اعتماد به نفس پشت ماشین راه میره و میره داخل ناصر یک سره میره پیش حسن قمر هم پشت سرش میره داخل همه فکر میکنن ناصر خودش این دختر با خودش اورده غافل از اینکه قمر پشتش قایم شده و ناصر هم خبر نادره داره پابه پاش میاد جلو.
ناصر میرسه به حسن. حسن که از پشت سر ناصر قمر رو میبینه محوو زیبایی قمر میشه حسن با دیدن قمر عاشقش میشود عاشق چهره ی معصوم و زیبایش ناصر باهاش صحبت میکنه که نتونستم اوندخترو پیدا کنم حتما تا فردا میارمش و خودم با دستای خودم خفه اش میکنم و‌....حسن که اصلا نمیشنوه ناصر میگه رئیس گوشت با منه ناصر پشت سرشو که نگاه میکنه میبینه قمر اینجاست داد میزنه میگه خودشههه رئیس این همون دختره حسن از اون شک بیرون میاد میگه کیه چی میگی واسه خودت آدم با خودت میاری بعد خودت اینجوری شکه میشی حداقل درست معرفیش کن میدونی که هر کسی رو نباید بیاری اینجا ناصر گیگه من اینو نیوردم من خودم دو روزه دارم دنبالش میگردم این همون دختره