متن های جذاب
فیلتر ها
حذف فیلتر ها
25 دقیقه
یک بازجویی. کشف رابطهی یک زوج از میان صداها، نامهها و خاطرات...
تعداد پرسوناژ: 1 مرد - 1 زن - 0 کودک
80 دقیقه
آناهید، بازیگر ناموفقی است که تصمیم گرفته برای رسیدن به اهداف هنری مورد نظرش به پیشنهاد بیشرمانه یک مدیرهنری پاسخ مثبت دهد تا در مقابل نقشی مهم را به دست بیاورد. او از علی خواسته برای تمرین پیش او بیاید تا بتواند از این موقعیت بدون کمترین آسیب و با بیشترین دستاورد خارج شود. علی، دوست صمیمیاش که یک هیپی لاقید است و سالها عشق اناهید را در قلبش نگاه داشته و هیچوقت به ان اعتراف نکرده, قصد دارد او را از این تصمیم منصرف کند. در بازه یک شب تا صبح به واسطه قرار گرفتن تحتتاثیر روانگردان، آناهید وارد جهانی متوهم میشود که در آن میتواند دید بهتری از حقیقت خود, تصمیمش، زندگی گذشتهاش و ارتباطش با دیگران پیدا کند. صحنههای غیرواقعگرایانهای که در میانه اثر میآیند به اشکال متفاوت رابطه انسانی اشاره دارند. در صحنهای مالیخولیایی، فروشندهای به در خانهشان میآید تا به آنها باد بفروشد "باد شیوه برخورد هر کس و الگوهای ارتباطی اوست" و اشاره به الگوهایی دارد که هر یک از ما به صورت ناخودآگاه بسیاری از رفتارهای خود را در ارتباط انسانی بر اساس آن شکل میدهیم. در پایان هر صحنه گفتوگو یا تکگوییای قرار گرفته که روایتی از یک ارتباط را در قالب داستان در داستان شرح میدهد، روایت کسانی که اناهید با آنها در ارتباط بوده، روایت مادر آناهید، روایت علی و ... . در این روایات آناهید و علی مدام به عشق ناگفتهشان باز میگردند و در حالتی از گفتن و ناگفتن، پذیرش و انکار قرار میگیرند، در نقش افراد مختلف این روایات فرو میروند. صبح احتمال آن میرود که آناهید در تصمیم خود بازنگری کند.
تعداد پرسوناژ: 2 مرد - 2 زن - 0 کودک
60 دقیقه
نادرشاه افشار قصد لشگر کشی به کابل را دارد.او دستور به حضور همه ی مردان دربار در این جنگ را داده است. رضا قلی خان فرزند نادرشاه به خواهش معشوقه اش و به بهانه ی مریضی از دستور پدر سرپیچی می کند. پس از فتح کابل نادرشاه عزم فتح هندوستان میکند. برای دستگیری هشتصد افغان گریخته به هندوستان. در این میان جام شرابی از طرف رضا قلی خان توسط ملازم دوم نادرشاه تقدیم پدر می گردد. اما نادرشاه با هوشیاری متوجه زهر بودن شراب می شود و از نوشیدن آن امتناع میکند. پس از فتح دهلی نادرشاه که قصد مواخذه رضا قلی را دارد با حضور رضاقلی خان برای عذرخواهی و تقدیم انگشتری که به اعتقاد نادرشاه بوی ریاست طلبی میدهد، خشمش صد چندان می شود و چشم رضا قلی خان را در می آورد. ملازم دوم که شاهد این اتفاق بوده است ماجرا را به ملازم اول تعریف میکند و به بی گناهی رضا قلی خان و دسیسه بودن تمام اتفاقات از طرف وی اعتراف میکند. او ملازم یک را تهدید میکند که اگر نادرشاه کشته نشود دودمان ملازمان نیز بر باد خواهد رفت. ملازم دوم با ترفندهایی ملازم اول را قانع به کشتن نادرشاه می کند و نادرشاه توسط وی همان شب به قتل می رسد.
تعداد پرسوناژ: 6 مرد - 1 زن - 0 کودک