متن های جذاب
فیلتر ها
حذف فیلتر ها
30 دقیقه
وقتی تو بودی برف می آمد، داستان زندگی آصف است. مردی که اکنون دارد قصه ی زندگیش را از روزگاری که کنار پل سی و سه چشمه ( یا سی و سه پل ) عکاسی می کرده، برای خواهرزاده اش روایت می کند. او در روایتش از زنی می گوید که آن زمان هراز وندگاهی می آمده کنار پل می ایستاده یا دور میدان بی مجسمه راه می رفته و از رهگذران راه شیراز را می پرسیده و بعد می رفته تا روزی دیگر بیاید و شاید هم نیاید. آصف در این رفت و آمدها شیفته و عاشق آن زن می شود. اما هرگز به او نمی گوید. شاید نمی توانسته بگوید. چون آن زن انگار هیچکس را نمی دیده. تا روزی که...
تعداد پرسوناژ: 1 مرد - 1 زن - ندارد کودک

۳۵ دقیقه
متن داستان زندگی زنی است به نام عصمت. حشمت همسر او زندگی را برای دست یافتن به شرایط بهتر رها می می کند و می رود تا با پول بسیار برگردد. اما همه چیز خیال است. او نمی تواند و گرفتار می شود. زن از مرد یک بچه می خواسته که مرد توانایی انجام آن را هم نداشته است.
تعداد پرسوناژ: ندارد مرد - دو زن - ندارد کودک

80 دقیقه
آناهیتا دختر جوان یک خانواده قدیمی و شجره نامه دار هم چون اجدادش رویای نوشتن دارد.او آقاجون ابراهیم را الگوی خود قرار داده است و برای نوشتن به او اقتدا می کند حال آنکه حسام پدر آناهیتا رویای او را مسخره می کند و اکتشافاتی درباره این خاندان دارد...
تعداد پرسوناژ: 2 مرد - 3 زن - ندارد کودک

60.80 دقیقه
بهار۱۳۶۰ لواسان، اسماعیل با زن صیغهای اش الهام خلوت کرده است که ناگهان پسر کوچکش سر میرسد. اسماعیل پسرش را با ضربات چاقو به قتل میرساند. پیرمرد بگوری لواسان (چرخچی) در ازای بخشش باقیمانده نزولش پسر را در باغچه خانه دفن میکند. حالا زن شناسنامهای اسماعیل، شهلا از ماجرا با خبر شده به لواسان آمده است.
تعداد پرسوناژ: 3 مرد - 3 زن - 0 کودک