متن های جذاب
فیلتر ها
حذف فیلتر ها
60 دقیقه
نادرشاه افشار قصد لشگر کشی به کابل را دارد.او دستور به حضور همه ی مردان دربار در این جنگ را داده است. رضا قلی خان فرزند نادرشاه به خواهش معشوقه اش و به بهانه ی مریضی از دستور پدر سرپیچی می کند. پس از فتح کابل نادرشاه عزم فتح هندوستان میکند. برای دستگیری هشتصد افغان گریخته به هندوستان. در این میان جام شرابی از طرف رضا قلی خان توسط ملازم دوم نادرشاه تقدیم پدر می گردد. اما نادرشاه با هوشیاری متوجه زهر بودن شراب می شود و از نوشیدن آن امتناع میکند. پس از فتح دهلی نادرشاه که قصد مواخذه رضا قلی را دارد با حضور رضاقلی خان برای عذرخواهی و تقدیم انگشتری که به اعتقاد نادرشاه بوی ریاست طلبی میدهد، خشمش صد چندان می شود و چشم رضا قلی خان را در می آورد. ملازم دوم که شاهد این اتفاق بوده است ماجرا را به ملازم اول تعریف میکند و به بی گناهی رضا قلی خان و دسیسه بودن تمام اتفاقات از طرف وی اعتراف میکند. او ملازم یک را تهدید میکند که اگر نادرشاه کشته نشود دودمان ملازمان نیز بر باد خواهد رفت. ملازم دوم با ترفندهایی ملازم اول را قانع به کشتن نادرشاه می کند و نادرشاه توسط وی همان شب به قتل می رسد.
تعداد پرسوناژ: 6 مرد - 1 زن - 0 کودک
50 دقیقه
نا مشخص
تعداد پرسوناژ: 2 مرد - 0 زن - 0 کودک
60 دقیقه
روز عاشورا است. خانواده قربانیان برای نذری مهیا میشوند. ملیحه پیر دختر قوزی کاسه ای حلیم از زنی ناشناس گرفته. او ناامید است و میخواهد رازی را برای برادر کوچکترش حسام برملا کند. حسن برادر معتاد، زنش را طلاق داده و با پدرش درگیر شده. حاج تقی با گوسفند به خانه می آید و حسام را ترقیب میکند تا با حسن مقابله کند تا آبرو یشان بیش از این نرود. حسن بعد از ده روز با علامت پنج تیغه می آید. پیداست وانت دزدی است و علامت هم دست کمی از مال دزدی ندارد. حاج تقی درون علامت مواد مخدر پیدا میکند. حالا میخواهد با اطلاع به پلیس پای حسن را برای همیشه از خانه ببرد. حسن راز حاج تقی را میداند. حاج تقی در دوراهی می ماند و...
تعداد پرسوناژ: 3 مرد - 4 زن - 1 کودک