متن های جذاب
فیلتر ها
حذف فیلتر ها
۱:۳۰ دقیقه
در روستایی دورافتاده، زندگی پیرامون قهوهخانه مشسلیم و بازی کهن «دوز» جریان دارد. این بازیِ ساده، اصلیترین سرگرمی روستاییان و چیزی بیش از یک بازی است؛ ضربآهنگِ حافظه جمعی آنهاست—فضایی که در آن گرد هم میآیند، رقابت میکنند، شوخی سر میدهند و برای لحظاتی از فشارهای زندگی روزمره میگریزند. ورود گروهی از غریبهها با قصد مستندسازی و فیلمبرداری از بازی، در ابتدا موجی از شور و امید برمیانگیزد؛ اما این اشتیاق رفتهرفته جای خود را به بدگمانی میدهد. شایعات در قهوهخانه جان میگیرند و پچپچههای کوچک به اضطرابهایی عمیق بدل میشوند. حضور غریبهها که زمانی یک فرصت تلقی میشد، آرامآرام به تهدیدی علیه آبرو، امنیت و آینده روستا تغییر ماهیت میدهد. در سایه این ترس، اهالی روستا به سکوت و انزوا پناه میبرند و در برابر این بیگانگان جبهه میگیرند. دوز، که زمانی نماد شادی جمعی و پیوند میان آدمها بود، به نماد خطر بدل میشود. در پیِ رفتن غریبه ها تصمیم روستاییان را که برآمده از ترس و شایعات است، برای خان روستا نوعی تهدید تلقی می شود و بازی دوز را رسماً ممنوع اعلام میکند. در پرده پایانی، شاهد پیدایش نظمی نو و خفقانآور در دل روستا هستیم. این نمایشنامه با بهرهگیری از ساختار روایی معکوس، با نمایش پیامدهای این فروپاشی اجتماعی آغاز میشود. روایت در طول چهار پرده نخست، گامبهگام به عقب بازمیگردد و زنجیره ترسها، شایعهها و سکوتهایی را که به این بحران انجامیدهاند، آشکار میسازد. نمایشنامه با یک اپیلوگ به پایان میرسد که واقعیتِ عریان و فرجامِ جامعهای را برملا میکند که خود معمارِ زوال خویشتن بوده است
تعداد پرسوناژ: ۱۳ مرد - ۰ زن - ۰ کودک