متن های جذاب
فیلتر ها
حذف فیلتر ها
60 دقیقه
روز عاشورا است. خانواده قربانیان برای نذری مهیا میشوند. ملیحه پیر دختر قوزی کاسه ای حلیم از زنی ناشناس گرفته. او ناامید است و میخواهد رازی را برای برادر کوچکترش حسام برملا کند. حسن برادر معتاد، زنش را طلاق داده و با پدرش درگیر شده. حاج تقی با گوسفند به خانه می آید و حسام را ترقیب میکند تا با حسن مقابله کند تا آبرو یشان بیش از این نرود. حسن بعد از ده روز با علامت پنج تیغه می آید. پیداست وانت دزدی است و علامت هم دست کمی از مال دزدی ندارد. حاج تقی درون علامت مواد مخدر پیدا میکند. حالا میخواهد با اطلاع به پلیس پای حسن را برای همیشه از خانه ببرد. حسن راز حاج تقی را میداند. حاج تقی در دوراهی می ماند و...
تعداد پرسوناژ: 3 مرد - 4 زن - 1 کودک
75 دقیقه
خانه ای در یکی از کوچه پس کوچه های ایران، که در سه بازه زمانی مختلف قصه های متفاوتی رو روایت می کنه ؛ قصه پدر و دختری که فقدان مادر عشق رو از اون خونه دور کرده، قصه زوجی که پس از سال ها کنار هم قرار می گیرند تا سراغ زخمی کهنه بروند و قصه چهار جوون که اجازه تاتر کار کردن بهشون داده نمیشه تو این کشور ... خانه ای که مثل یک باتلاق آدم هایی که داخلش زندگی میکنند رو گیر انداخته و اون ها نه راه پیش دارن، نه راه پس .
تعداد پرسوناژ: 4 مرد - 4 زن - 0 کودک
50 دقیقه
در یک سوله نظامی در دوران جنگ، دزدی کوچکی اتفاق میافتد. پیگیری ماجرا، پرده از فساد گستردهتری در میان مدیران، مأموران و مسئولان سوله برمیدارد. انباردار سادهای که فقط برای زنده ماندن دزدی کرده، قربانی سیستمی میشود که خود غرق در ریا و سوءاستفاده است.
تعداد پرسوناژ: 3 مرد - 4 زن - 0 کودک
30 دقیقه
وقتی تو بودی برف می آمد، داستان زندگی آصف است. مردی که اکنون دارد قصه ی زندگیش را از روزگاری که کنار پل سی و سه چشمه ( یا سی و سه پل ) عکاسی می کرده، برای خواهرزاده اش روایت می کند. او در روایتش از زنی می گوید که آن زمان هراز وندگاهی می آمده کنار پل می ایستاده یا دور میدان بی مجسمه راه می رفته و از رهگذران راه شیراز را می پرسیده و بعد می رفته تا روزی دیگر بیاید و شاید هم نیاید. آصف در این رفت و آمدها شیفته و عاشق آن زن می شود. اما هرگز به او نمی گوید. شاید نمی توانسته بگوید. چون آن زن انگار هیچکس را نمی دیده. تا روزی که...
تعداد پرسوناژ: 1 مرد - 1 زن - ندارد کودک