متن های جذاب
فیلتر ها
حذف فیلتر ها
90 دقیقه
شنبه بود که که لُودِرها توی حیاط مدرسه آمدند. ما توی کلاس بودیم و شیشههای کلاس تکان میخورد، انگار توی خود کلاس آمده بودند. دو لودر در دو طرف حیاط را شیار دادند و تکههای بزرگ آسفالت را میدیدیم که از زمین کَنده میشد. حیاط مدرسه و خود مدرسه و تمامی اطراف مدرسه توی قدیمها قبرستان بود. ما میدانستیم سالهاست که روی گُردهی مُردهها درس میخوانیم. به کلاس برگشتیم و لودرها دوباره شروع به کار کردند. از شیشه کلاس میدیدم که از مستطیلها خاک در میآورند. دو مَغاک داشت دهن باز میکرد. مُردهها انتظار میکشیدند که بیرون بیایند. آنقدرها هم در اعماق نبودند؛ شاید دو متر پایینتر. ظهر شده بود. لودرها همچنان میکَندند و همچنان خاک سیاه و کبود بیرون میآوردند. میدانستیم وقت آمدن دخترهاست. آنها شیفت بعدازظهر بودند. از سرپایین کوچه که پایین آمده بودند و لودرها را که دیده بودند، خنده و حرف و همه چیز روی لبشان ماسیده بود. زنگ که خورد بیاینکه خیلی به آن دو مغاک خیره شویم، بیصدا از حیاطِ بیدَر خارج شدیم. دخترها هم بیصدا از کنار ما رَد شدند. دو دسته آدمِ مسخشده بودیم که انگار همدیگر را نمیدیدیم. یکی جرئت به خرج داد و داد زد: «مُردهها سر کلاس نشستهاند». زنگ صدایش همان لحظه محو شد و تمام شد.
تعداد پرسوناژ: None مرد - None زن - None کودک
50 دقیقه
اسکندر نه چندان کبیر همان طور که از نامش پیداست درباره ی نه چندان کبیر بودنِ اسکندر است. مشخص است که نمایشِ نه چندان کبیر بودنِ کسی در یک داستان نمی آید و به چند گزاره نیاز دارد. در صحنه ی اول، ادعای نکتالبو درباره ی پرت شدنش به دره توسط اسکندر بیان می شود که پدر و مادر اسکندر یعنی فیلیپ و اولمپیاس این واقعیت مسلم را با وجود شواهد فراوان نمی پذیرند. در صحنه دوم، فیلیپ و اولمپیاس در مورد تربیت اسکندر و استخدام ارسطو به عنوان معلم او با هم بحث و گاهی مشاجره می کنند. در صحنه سوم، فیلیپ تصمیم خود برای کشورگشایی را به بهانه ی گسترش آرمان ها و تمدن یونان اعلام می کند که با اعتراض یونانی مقیم دربارش روبه رو می شود. در صحنه چهارم، متوجه می شویم که فیلیپ توسط یکی از محافظانش و به تحریک اولمپیاس کشته شده اما اسکندر از این اتفاق ناراحت نیست. در صحنه پنجم، اسکندر مقدمات جنگ با ایران را فراهم می کند و درباره ی لشکر ایران اطلاعاتی جمع آوری می کند تا در جنگ از آن استفاده کند. در صحنه ششم، اسکندر پس از فتح ایران از غنایم بهره می برد و به خوشگذرانی می پردازد. در صحنه هفتم، به اسکندر با از دست دادن دوست قدیمیش هفاستیون ضربه ی روحی وارد می شود و طبیبی که نتوانسته او را درمان کند، مجازات می کند. در صحنه هشتم که آخرین صحنه است، اسکندر جان می دهد. بدون وارث بودن او و پاره پاره شدن فرمانروایی اش به دلیل اقداماتی که خود او و مادرش در هنگام به قدرت رسیدن برای حذف رقبا و دیگر مدعیان تاج و تخت انجام داده اند، توسط نکتالبو و یونانی مورد بحث قرار می گیرد.
تعداد پرسوناژ: 5 مرد - 1 زن - 0 کودک
75 دقیقه
نصفه شبی قصه استادی است که پس از سالها تدریس، در انتظار عضویت رسمی در هیئت علمی دانشگاه است اما رئیس دانشگاه طی نامه ای به او اخطار می کند که در صورت عدم تاهل تا قبل از آغاز سال جدید تحصیلی، از دانشگاه اخراج خواهد شد.
تعداد پرسوناژ: 1 مرد - 1 زن - 0 کودک