Famoun Logo
سلام، لطفا وارد شوید
ثبت نمایشنامه

متن های جذاب

فیلتر ها
حذف فیلتر ها

دقیقه
دقیقه

پرده
پرده

محدوده قیمت
تومان
تومان
فیلتر ها
حذف فیلتر ها

دقیقه
دقیقه

پرده
پرده

محدوده قیمت
تومان
تومان
اگر متن مورد نظر خود را نیافتید، اینجا کلیک کنید.
اهالی کاله photo
پیام لاریان

60 دقیقه

داستانی درباره کمپ کاله فرانسه که در سال 2016 منهدم شد.

تعداد پرسوناژ: 2 مرد - 1 زن - 0 کودک

قهوه برزیلی photo
کامران شهلایی

35 دقیقه

مونا و ژاله که قبلا دوستان صمیمی بودند و سالهاست با هم قهراند، دوباره دوستی‌شان را سر می‌گیرند. در این بین مونا و فرید، که همسر ژاله است، عاشق هم می‌شوند.

تعداد پرسوناژ: 2 مرد - 2 زن - 0 کودک

Famoun tik icon متن اجرا شده
Famoun tik icon متن برنده جایزه
دریافت مجوز نویسنده
اینجا فقط تویی و من photo
نوید ایزدیار

25 دقیقه

یک بازجویی. کشف رابطه‌ی یک زوج از میان صداها، نامه‌ها و خاطرات...

تعداد پرسوناژ: 1 مرد - 1 زن - 0 کودک

Famoun tik icon متن اجرا شده
دریافت مجوز نویسنده
نادرستان photo
میرمیلاد مهدی زاده

60 دقیقه

نادرشاه افشار قصد لشگر کشی به کابل را دارد.او دستور به حضور همه ی مردان دربار در این جنگ را داده است. رضا قلی خان فرزند نادرشاه به خواهش معشوقه اش و به بهانه ی مریضی از دستور پدر سرپیچی می کند. پس از فتح کابل نادرشاه عزم فتح هندوستان میکند. برای دستگیری هشتصد افغان گریخته به هندوستان. در این میان جام شرابی از طرف رضا قلی خان توسط ملازم دوم نادرشاه تقدیم پدر می گردد. اما نادرشاه با هوشیاری متوجه زهر بودن شراب می شود و از نوشیدن آن امتناع میکند. پس از فتح دهلی نادرشاه که قصد مواخذه رضا قلی را دارد با حضور رضاقلی خان برای عذرخواهی و تقدیم انگشتری که به اعتقاد نادرشاه بوی ریاست طلبی میدهد، خشمش صد چندان می شود و چشم رضا قلی خان را در می آورد. ملازم دوم که شاهد این اتفاق بوده است ماجرا را به ملازم اول تعریف میکند و به بی گناهی رضا قلی خان و دسیسه بودن تمام اتفاقات از طرف وی اعتراف میکند. او ملازم یک را تهدید میکند که اگر نادرشاه کشته نشود دودمان ملازمان نیز بر باد خواهد رفت. ملازم دوم با ترفندهایی ملازم اول را قانع به کشتن نادرشاه می کند و نادرشاه توسط وی همان شب به قتل می رسد.

تعداد پرسوناژ: 6 مرد - 1 زن - 0 کودک

Famoun tik icon متن اجرا شده
Famoun tik icon متن برنده جایزه
دریافت مجوز نویسنده
وقتی تو بودی برف می آمد photo
اسداله اسدی

30 دقیقه

وقتی تو بودی برف می آمد، داستان زندگی آصف است. مردی که اکنون دارد قصه ی زندگیش را از روزگاری که کنار پل سی و سه چشمه ( یا سی و سه پل ) عکاسی می کرده، برای خواهرزاده اش روایت می کند. او در روایتش از زنی می گوید که آن زمان هراز وندگاهی می آمده کنار پل می ایستاده یا دور میدان بی مجسمه راه می رفته و از رهگذران راه شیراز را می پرسیده و بعد می رفته تا روزی دیگر بیاید و شاید هم نیاید. آصف در این رفت و آمدها شیفته و عاشق آن زن می شود. اما هرگز به او نمی گوید. شاید نمی توانسته بگوید. چون آن زن انگار هیچکس را نمی دیده. تا روزی که...

تعداد پرسوناژ: 1 مرد - 1 زن - ندارد کودک